محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

327

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

سفيران رسمى نيامده بودند كه بىهيچ قيد و شرطى از امير المسلمين يارى خواهند . ميانشان مذاكراتى صورت گرفت و پيمان‌نامه‌هايى ردوبدل شد . خلاصه آنكه امير المسلمين و امراى طوايف به يارى هم به غزو مسيحيان روند و امراى طوايف در مملكتشان ايمن از تعرض باشند و كسى رعاياى ايشان را به فساد تحريض ننمايد . از سوى ديگر ، امير المسلمين برحسب رهنمود وزير اندلسى خود عبد الرحمان بن اسبط خواست كه ثغر جزيره را به او واگذارند . ابن عباد بپذيرفت و حاكم جزيره يعنى پسر خود يزيد الراضى را فرمان داد كه جزيره را به مرابطون سپارد تا به صورت گروگان در دست امير المسلمين باقى بماند . « 29 » همچنين گفتيم كه پادشاه قشتاله پس از استيلايش بر طليطله به المعتمد بن عباد نامه نوشت و از او خواست بلاد خويش تسليم كند و از سرنوشت بدى كه در انتظار اوست بترسانيدش . چنين نامه‌اى هم به المتوكل بن الافطس نوشت . آن دو امير نيز به او پاسخ دادند و ما در اخبار دو مملكت اشبيليه و بطليوس از آن ياد كرديم . * بدين‌گونه امير المسلمين يوسف بن تاشفين پس از آنكه با قوم خود و با فقها مشورت كرد ، مقرر داشت كه به دعوت فريادخواهانهء مردم اندلس پاسخ دهد و به ياريشان شتابد . ترديدى نداريم كه يوسف و قوم او را جز شوق جهاد هيچ هوايى در سر نبود و لشكريان او ، ساكنان صحرا ، كه از فقر و بدويت سربركرده بودند وقتى به قصد اندلس حركت كردند انگيزهء ديگرى هم داشتند و آن ديدن اندلس بود و نعمت و غنيمتى كه از جنگ با مسيحيان به دست مىآوردند . « 30 » درست است كه يوسف بن تاشفين در آغاز قصد تصرف اندلس را نداشت ، ولى بعدها نيت ديگرگون كرد و اندلس را به قلمرو خويش ضميمه نمود . يوسف سپاه خود را براى جهاد به آهنگ اندلس به حركت درآورد . پيش از اين سبته را تصرف كرده بود ؛ از اين‌رو نخست به سبته وارد شد و در آنجا درنگ كرد تا لشكرها از پى يكديگر از صحرا و بلاد زاب و ديگر نواحى

--> ( 29 ) . رجوع كنيد به امير عبد اللّه : التبيان ، ص 102 و 103 . الحلل الموشيه ، ص 32 و 33 . ( 30 ) . الحلل الموشيه ، ص 31 .